خرید بک لینک
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنیدباد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد بردبنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنیدمن از آیین شما سیر شدم ... سیر شدمپنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنیددست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنیدآی! آنها! که

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشدهر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکــر دشمن پسری داشتـــه باشد ! حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچــــه ی دست تبــــری داشتـه باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد ! آویخــــ

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

من و نسیم نگاهت من و ترنم عشقمن و شمیم حضورت ، من و ترنم عشق نگاه منتظر من، و حجم عاصی کوه و عطر روح نواز گناه گندم عشق دوباره می خورم از نو ، چه سیب یا گندم چه فرق می کند آغاز راه مردم عشق شراب خانگی چشم غمگسار تو و.... من و دخیل دمادم به حضرت خم عشق تو آشنای منی و منم غریب نگات چه اتفاق عج

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراكِ جانورها می شوم بی خیال از رنجِ فریادم تردّ د می کنند باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می شوم با زبان لالِ خود حس می کنــــــم این روزها هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این این کــــــــه دارم مثل مفقودالاثـرها می شو

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

صبر کن آشنای دیروزی، بنگر عاشقت حقیر شدست بنگر جنگل محبت او ، همه ی حاصلش کویر شدست صبر کن مبتلای عشق زمین همه ی عشق ها زمینی نیست بنگر کین عقاب شهپر باد، در کمند دلت اسیر شدست منم آن زاهدی که عاشق شد وتمام جهان بر او خندید تو بخند آشنای عهد قدیم دلم از زندگیم سیر شدست شاید امروز وقت نقاشیست، موس

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

خیال بودن تومن از خیال تو هر دم خیال می سازم هزار فکر بعید و محال می سازم خیال می کنم انگار.... هم قفس شده ایم برای پر زدن با تو بال می سازم برای اوج گرفتن، به شوق شادی توچه قصه ها که از این قیل و قال می سازم خیال می کنم انگار مال هم شده ایممن از تجسم عشقت وصال می سازم قفس برای من و ت

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

ناگزیرم که بگویم همه ......بووووووووووود آرزویم!!!!!

همه بود ..... بود و هستم ....

همه رفت! زاد و بودم

همه بودم عاشق اما..... همه رفت و من ...... نرفتم

تو نبودی و شکستم ... تو نماندی و...... گسستم

همه بود آرزویم ..... همه رفت و رفت........ بودم

ناگزیم که بگویم .... همه هست؟؟؟؟؟ نه صد افسوس

همه بووووووود آرزویم که ببینم از تو رویی........

تو نبودی و نبودم که نماند آرزویی..........

پسرک

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

من و نسیم نگاهت، من و تبسم عشقمن و شمیم حضورت ، من و ترنم عشق نگاه منتظر من، و حجم عاصی کوه و عطر روح نواز گناه گندم عشق دوباره می خورم از نو ، چه سیب یا گندم چه فرق می کند آغاز راه مردم عشق شراب خانگی چشم غمگسار تو و.... من و دخیل دمادم به حضرت خم عشق تو آشنای منی و منم غریب نگات چه اتفاق ع

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

ای واي بر اسيري کز ياد رفته باشددر دام مانده باشد صياد رفته باشدآه از دمي که تنها، با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدامشب صداي تيشه از بيستون نيامدشايد به خواب شيرين، فرهاد رفته باشدخونش به تيغ حسرت يا رب حلال باداصيدي که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکي سازم خبر دلت راوقتي که

برچسب: نویسنده: آروین خلیلی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 18:56

صفحه بندی